شنبه‌ها

 

مدت‌هاست که شنبه‌ها فقط می‌روم کلاس تا فراموش نکنم یک روزی بزرگ‌ترین و شیرین‌ترین رویایم نویسنده شدن بود.

از دست خودم دل‌خورم.

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
علی حیدری

این را که می‌گویی ترس برم می‌دارد. چرا من این احساس را ندارم؟ نکند آن خوش بینی همیشگی است که من این حس را ندارم. منی که چند وقتی است به بهانه تحقیق برای رمان چیزی ننوشته ام. اما نه، من هنوز معتقدم ما خوبیم. ما خوبیم. ما خوبیم. تازه قرار است موتور رقابت هم به زودی روشن شود. بیا قراری بگذاریم برای نوشتن. با پشتکار بیشتر و انگیزه بهتر بیا. بیا قرار بگذاریم که رویای مان فقط رویا نباشد. واقعیت باشد.

سارا

شرح شور انگیز رنگ ها و صداها- مجله داستان تیرماه را بخوان و زووم کن روی چهارسالش

شکیلا

ساناز تو دوست خوش قول من هستی باید بهت یادآوری کنم به من قول داده ای که نویسنده میشی و کتابهات رو برام امضا میکنی پس نویسنده شدن برات یه رویا نیست دوستم، یه قوله که سانازی که من میشناسم زیرش نمیزنه.

سارا

راستی در تایید شکیلای عزیز عرض کنم که بالاخره من به همه دوستانم عیدی نوروزف کتابهای ساناز را خواهم داد و کلی هم پز خواهم داد!

سارا

حساب بدهکاری نیست که! هرکس رویای خودش را دارد و به خودش هم مربوط است رویایش. خب یکی از رویاهای من این است که کتابهای تو را به بقیه کادو بدهم و ... این برای تو مسئولیت آور نیست که! این مربوط به من است[نیشخند]