نمايشگاه کتاب

چند ساعتی ميشه که از نمايشگاه کتاب برگشته ام .
خيلی بهم خوش گذشت . خودم تنها رفتم و اين باعث شد با خيال را حت هر جا رو که دوست داشتم ديدم .
ولی .........بعد از خوردن ناهار برای استراحت چند دقيقه ای رفتم کنار استخر و روی يکی از صندلی های جايگاه مخصوص نشستم . داشتم وسايلم را داخل کوله پشتی جابجا ميکردم که يک مردک حدودا ۴۰ساله با ظاهر مذهبی (ته ريش و کت شلوار نامرتب و بوی عرق و هيکل گنده و دندان زرد و....) آمد و درست کنار من روی صندلی بعدی نشست . اول اصلا برام مهم نبود . بعد از چند دقيقه که من کار مرتب کردن وسايلم را تمام کرده بودم مردک برگشت رو به من وگفت : ببخشيد خانم که ميپرسم شما تنها هستيد ؟
-به شما ارتباطی داره ؟
من که گفتم ببخشيد که ميپرسم .
-خوب برای چی می پرسين .
گفتم اگه شما تمايل داشته باشين
-خجالت نميکشی ؟
شما راحتتر هم ميتونستين رد کنين
من در اوج عصبانيت بودم وچون اصلا انتظار چنين چيزی رونداشتم نميدونستم بايد چه کار کنم بنابراين فقط گفتم : يعنی تو اين مملکت نبايد آدم يک ريشو رو ببينه که يه ذره شعور داشته باشه ؟ ( البته با عذر خواهی از تمام عزيزانی که ريش دارن . من اصلا منظورم اهانت به شما نيست من چند تا از بهترين دوستانم ريش دارن و مذهبی هم هستن اون لحظه من انقدر عصبی بودم- خصوصا از اينکه يکی با ظاهر مذهبی يه همچين حرفی زده بود- اونقدر عصبی بودم که فقط ميخواستم يه جوری اعتراض کنم که خیلی به اون احمق بر بخوره ! )
و سعی کردم با کلاه آفتابگيرم بزنم تو صورتش که جا خالی داد و من رفتم او هم مثل مجسمه همانجا نشست .
شما بودين چه ميکردين ؟ من بعدش يک ليوان آب خنک خوردم و چند دقيقه قدم زدم بعد هم به بقيه بازديدم ادامه دادم که يک بيشعور نتونه روزم رو خراب کنه .

/ 5 نظر / 5 بازدید
جادي

به عنوان يک آقا از بيشعوری خيلی از آقاها شرمنده ام.

شيوا

زياد به خاطر اين چيزا عصبانی نشو، چون حداقل روزی يه بار اين اتفاق واسه هر کدوممون می افته:( ريش داشتن هم هيچ ربطی به مذهبی بودن نداره

علي

من اصلا نمايشگاه نميروم به خاطر اين چيزاش.

rahta

به نمايندگي از طرف همه بچه ريشوهاي خوب از شما عذرخواهي ميكنم . خيلي وقته بي ريشه هايي ريش رو از ما دزديدند و دارن سوء استفاده ميكنن ... استادي داشتم كه اتفاقا ريشو بود . جمله قصاري داشت ميگفت : زمان قديم با تيغ ريش ميزدن حالا با ريش تيغ ميزنن :) خب اين هم شد يه رساله راجع به ريش !دلم ريش شد :)

ساناز

rahta عزيز ! جادى مهربون ! ممنونم . اينطور اتفاقها هركز باعث نميشه ذره اى از احترام من نسبت به دوستان خوبى مثل شما كم بشه باز هم ممنون .