خسته ام ، از زن بودن خسته شده ام . از زن بودن در این وضعیت نه سنتی ، نه مدرن خسته شده ام . تمام امتیازات یک زن سنتی را داده ام که حقوق انسانی به دست بیاورم ولی هنوز همان اندازه زن سنتی هم حق و حقوق ندارم . حالم از خودم و بی ارادگی خودم به هم میخورد . دلم میخواهد کارم را ول کنم بنشینم خانه فقط رمان بخوانم و آشپزی کنم . گل بخرم و چای دم کنم منتظر همسر مهربانم باشم . خسته شده ام از این شتر گاو پلنگی که هستم از این شیر بی یال و دم و اشکم خسته ام . دلم میخواهد از خودم و تمام اطرافیانم فرار کنم .

پ . ن : لطفا موضوع را به خارج از این وبلاگ گسترش ندهید . هرچه خواستید بگویید ولی در نظر خواهی همین وبلاگ !

/ 5 نظر / 3 بازدید
شبنم

سلام فکر کنم من اول شدم چرا اينقدر نا اميدانه بابا زندگی اينقدرا هم که فکر می‌کنيد سخت نيستااااااااااا باور کنيد این همه چیزهای زیبا اطرافمون هست برای چی به اون بداش نیگا کنیم و فکر کنیم من تازه وارد پرشين بلاگ شدم و با انرژی اميدوارم از اين به بعد به وبلاگ ما هم سر بزنيد و به ما برای ادامه انرژی بديد

بهزاد

looooool آخه من میخواستم کامنت بذارم دیدم زن نیستم که ببینم خسته شدم یا نه ! نذاشتم ! فک کنم از اونم بیربط تر میشه اگه راجه به احساس یه آدم دیگه که خیلی فرق میکنه نظر عمیق بدم ! فقط میدونم که همچین مرد بودنم باحال نیست ! باید بگردم یه دلیل پیدا کنم که زندگیمو توجیه کنه ! 27 ساله دارم این کارو میکنم تا حالا که فایده نداشته

پگاه

ما دوره گذتر رو میگذرونیم. چاره ای نیست. تحمل بایدت کرد

پگاه

اصلاح می کنم. گذار.

شيوا

چرا برای به دست آوردن حقوق انسانی، از امتيازات زن سنتی گذشتی؟ نمی‌شد همون رو اصلاح کرد؟ اصلا ماها می‌تونيم اون‌جوری باشيم؟ اصلا لزومی داره؟