چند تا توضيح درباره يادداشت قبل


من به الفاظ و به طور كلي به زبان حساسم ، چون فكر ميكنم زبان مهمترين بروز فرهنگ است . تا به حال دقت كرده ايد كه ركيكترين دشنام هاي زبان فارسي ، مربوط ميشود به روابط جنسي زنان . حتي اگر كسي قصد توهين به مردي را داشته باشد ، ‌خواهر ، مادر و يا ديگر زنان نزديك به او را هدف قرار ميدهد . آيا اين موضوع تفكر برانگيز نيست ؟ من فكر ميكنم هست . اصولا من معتقدم براي تغيير يك فرهنگ بايد دقيق بود و به نمودهايي از اين فرهنگ كه پنهان تر هستند توجه كرد . زبان نمودي از فرهنگ است كه همه هر روز با آن در تماس هستند در نتيجه بسيار تاثير گذار است . گذشته از اين ، زبان به خوبي بسياري از خصوصيات يك فرهنگ را نشان ميدهد . مثلا فرهنگ استبدادي ما باعث شده ما موقع يك بحث جدي و تكنيكي هم از عبارتهايي مانند : قبول كن كه.... بپذير كه.... و يا باور كن كه.... استفاده ميكنيم . در حالي كه در يك بحث طرفين حق دارند نظرات خود را اعلام كنند ، ‌نه اينكه طرف مقابل را دعوت به پذيرش موضوعي كنند .

اما نكته دوم : من برخلاف خيلي از زنان ايراني از لفظ فيمينيست نميترسم . و خودم را فيمينيست ميدانم . گرچه فيمينيسم هم انواع و اقسام دارد . و هر گروه از فيمينيستها هم عقايد متفاوتي دارند . ولي من خودم را فيمينيست مينامم . و معتقدم فرهنگ مرد سالار حاكم بر كشور ما در بسياري از موارد زنان را از حقوقشان محروم ميكند . در عين حال به تفاوتهاي زنان و مردان هم اعتقاد دارم . ولي فكر ميكنم كه بخش بزرگي از اين تفاوتها تربيتي هستند و خودشان بر اثر تربيت در محيط همين فرهنگ مرد سالار شكل گرفته اند . من مطلقا به جنگ بين زن و مرد اعتقاد ندارم . و فكر ميكنم مرد و زن هر دو از اين نظام معيوب آسيب ميبينند ( مثلا بسياري از مردان ابراز احساسات كردن را ياد نميگيرند و در تمام عمر از اين موضوع ضربه ميخورند . چون فرهنگ مرد سالار احساسات را زنانه ميداند ) و اين فرهنگ را بيش از افراد ( چه زن ، چه مرد ) مقصر ميدانم . آنچه كه بيش از هر چيز در اين چرخه معيوب آزارم ميدهد .تقسيم كردن كليه امور به زنانه و مردانه است . و پس از آن آنچه كه مردانه است ارزشمند و آنچه كه زنانه است ضد ارزش محسوب ميشود . مثلا گفته ميشود زنان احساسي تر هستند ( همين هم معلوم نيست بر اثر تربيت در فضاي مرد سالار شكل گرفته و يا ذاتي است از آن گذشته اصولا معلوم نيست كه واقعا هم با واقعيت سازگاري داشته باشد ) و مردان منطقي تر . تا اينجا را شايد با اشكال بتوان پذيرفت . ولي بعد حكم صادر ميشود كه منطقي بودن بهتر از احساسي بودن است . و اگر زني بخواهد موفق باشد بايد منطقي باشد . من با اين بخش موضوع بيش از هر چيز مخالفم .
زنان لوس و ننر را دوست ندارم همانطور كه مردان لوس و ننر را . با مردان سلطه جو مشكل
دارم . همانطور كه با زنان سلطه جو . و بسياري از عيوبي را كه ميبينم ناشي از همين فرهنگ مرد سالار ميدانم . زناني كه قورمه سبزي پختن را بي ارزش ميدانند ، ‌از كودكي ياد گرفته اند كه آشپزي كاري زنانه است و چون زنانه است بي ارزش است . زني كه در اتوبوس توقع دارد مردان جاي نشستنشان را به او بدهند ، از كودكي آموخته كه از مردان ضعيف تر است و هميشه نياز به حمايت مردان دارد .


منتظرم تا نظرات شما را بخوانم تا بحث پخته تر شود .

/ 27 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elham

man kamwlam kamelan kamelan movafegham ,,,,,,,,, be man ham sar bezan

maryam

ساناز جان سلام من هم مثل تو خودم را يک فمنيست می دانم و معتقدم که تربيت ادمها است که رفتارها رابه زنانه و مردانه تقسيم می کند. همين الان هم می روم .و به تو لينک می دهم

نسيم

اگر زنی فمينيست نباشد، بايد بترسد. در مورد زنان لوس و ضعيف هم کاملا باهات موافقم. ‍به وبلاگ من هم سر بزن

amshasepandan

ساناز عزيز پرنده برای پرواز دو بال احتياج دارد.ميدونی نا از ۱۵ سالگی بی هراس اعلام ميکردم که فمينيستم و هلان هم ميگم از هيچ کس هم واهمه ندارم.کم سخنان تلخ ديگران حتی مادر خودم را نشنيدم که ميگويد من يک چيزيم ميشه يا اون همه کتاب خوندن مخ منو معيوب کرده و....اما فهميدم که مشکلات زن ها در صورتی حل ميشود که مرد و زن با هم برای تغيير اوضاع همکاری کنند چرا که متاسفانه قدرت در انحصار مردان است و بس.من اينجارو خيلی دوست دارم.منتظر تو دوست عزيز هم هستم.

maryam

زبان ما یش از هر چیز باید از گرایشات سکسیسم آزاد شود. اما فمنیسم در فرهنگ ما چه معنایی دارد؟ دردهای زنان ایرانی در قالب هیچ مکتبی نمی گنجد!

رباب

ديواري كه حايل شده است ميان زن و مرد مختص به جامعه ما نيست و مي دانيم كه در همه جاي دنيا وجود دارد، شايد اينجا زن ، شهروند درجه سوم يا چهارم يا .... باشد ولي يقين دارم كه در آمريكا نيز ( بقول دوستي : كشور آرزوها !! ) زنان شهروند درجه دوم هستند. و قس علي هذا ! ... اين تفكر ( برتري مرد بر زن ) و اينكه زن براي ادامه زيستن نيازمند تكيه گاهي آنهم از نوع مردانه اش مي باشد ! تفكري است كه در طول تاريخ بوجود آمده و در بوجود امدنش زنان خود بي تاثير نبوده اند ،

رباب

، حالا زماني طولاني لازم است كه اين نگرش را تغيير داد و اگر حركتهايي اصولي و صحيح كه حساسيت برانگيز نبوده و مارك فمنيست بودن و ضد مرد و امثالهم را بهمراه نداشته باشد و صد البته اگر مدبرانه و با مديريت يك تشكل كوچك حتي ، آغاز و توسعه يابد ، بي شك چشم انداز روشن و ايده الي را در پيش روي مان قرار خواهد داد. اين يك مبارزه بر عليه مردان نيست بلكه تلاشي است ستودني عليه تحجر ، سنتهايي كه در پس زمينه اش سياستي وجود دارد ، براي تضعيف جوامع انساني ( زن و مرد )، جهت استثمار و استعمار ، و همچنين جدا كردن بخشهاي مخرب و پوسيده از فرهنگ اصيل مان كه قرنها پيش با پيوستن بندهايي به آن ، آلوده شده است و اين تلاش و مبارزه به نتيجه نمي رسد مگر با آگاهي بخشي متفكرانه و گفتار و كرداري توام با آرامش و مهر و خلق شيوه هايي نو در اين راستا. ترديدي نيست كه محملي بهتر و مناسبتر از هنر نمي تواند ما رادر رسيدن سريعتر و متقن تر به مقصد ياري دهد. _______ شادزي.

Vesta

بسيار جالب بود. ميدونين چيه دوستان ؟ من تو يه خانواده ای بزرگ شدم که کاملا دموکرات بودند. هيچوقت پدرم نگفت اينکار رو نکن یا بکن چون دختري. گرچه چرا...در مورد ادامه تحصیل میگفت چون دخترم باید تحصیلات داشته باشم تا بتونم پیشرفت کنم و تو ایران با این فرهنگ غلط برای زن بهترین کار داشتن تحصیلاته که بتونه با استفاده ازش کار کنه. و حالا ازدواج کردم و متاسفانه همسرم گاهی در جوابم میگه: چون من مردم تو زنی... آخ ميسوزم... بعد مقايسه اش ميکنم با برادرام که خيلی راحت برخورد ميکنن و الان برادرم با دوست دخترش روابط خوبی داره و دایم تشویقش میکنه پیشرفت کنه...