خودشناسی

یکی دیگر از چیزهایی که درباره خودم فهمیدم این است که از توضیح دادن خودم بیزارم. از آن گذشته وقتی مجبور می شوم درباره خودم به کسی توضیح بدهم، بلافاصله احساس بی انرژی شدن پیدا می کنم. و در ادامه احساس ناتوانی. و این عصبی و ناراحتم می کند. باعث می شود از رابطه ای که من را مجبور به توضیح کرده است، دلزده بشوم.

/ 5 نظر / 4 بازدید
یه نفر

و تحلیل شدن توسط دیگران هم همین حس را به من می دهد. علی الخصوص وقتی آدمهای دور برم انترن هایی باشند برای کسب تجربه بالای تخت بیمار نگون بخت.

شیوا

من ام همین حس به ام دست می ده

هويت : نامعلوم

خيلي احساس بدي به آدم دست مي‌ده وقتي مي‌بيني كلي توضيح دادي كه در واقع سادگيتو مي‌رسونه تازه اونم با كلماتي كه درست پيدا نكردي! اصلا مگه براي اين جور توضيحها كلمه هم پيدا مي‌شه؟! شايد براي همينه كه فكر مي‌كني حماقت كردي كه توضيح ناشدني را توضيح دادي! البته به قول بزرگترها خودمو عرض مي كنم ها!

سمن

اه متنفرم از این حالت[سبز]

من و ونکوور

این خوبه ! شما خودشناسی میکنی منم خودشناسی‌! یکی از آخریا خودشناسی‌: جالبه وقتی بفهمی یکی از کارهای مورد علاقت گوش دادن به انداختن آشغال توی شوت زباله از طبقه آخر یک اسمون خراشه !