چهره ای به رنگ سپيا

ايزابل آلنده رو ميشناسين ؟ يک نويسنده زن شيليايی است يک نسبت دور خانوادگی هم با سالوادور آلنده داره .
امروز کتاب چهره ای به رنگ سپيا را ازش خوندم يه جايی در اين کتاب از زبان زنی که شوهرش عاشق زن ديگری است نوشته شده :ديه گو مال من نبود - هيچ کس مال کس ديگر نيست - و اين حقيقت که من زن او بودم برای من حقی نسبت به او يا احساس هايش نمی داد ؛ عشق يک ميثاق آزادانه است که با يک جرقه شروع ميشود و ميتواند به همان شکل هم پايان پذيرد .
دوست دارم نظرتون رو درباره اين جملات بدونم .

/ 4 نظر / 4 بازدید
نازلي

ساناز عزيز از اين نويسنده،كتابي به اسم از عشق ها و سايه هاو كتاب ديگه اي كه حاوي نامه هايي به دخترش هست رو خوندم... فكر ميكنم عشق،پديده اي ناگهانيه و بدون توجه به اراده ما راه خودش رو ميره ، شايدم مثل آب ميمونه كه راهشو پيدا ميكنه،دچارش ميشيم، و تلاش براي اينكه عاشق كسي بشيم بيهودس!نميدونم خوب يا بد، انسانيس يا غير انساني،شرافتمندانس يا نه،اما ميدونم كه هست.

جادي

به نظر من می شه عاشق شد و عاشق موند. در عين حال به نظر من ازدواج تعهد می ياره. ازدواج در سطح اخلاقی اش مثل يک قرارداد دو طرفه است. من وقتی با کسی ازدواج می کنم تعهد می کنم که با اون زندگی کنم مگر اينکه مستقيما صادق نبودن اين فرض رو اعلام کرده باشم. به نظر من انسان ها کاملا آزاد هستند برای انتخاب اعمال٬ نحوه زندگی و حتی فعاليت های جنسی شون ولی به اين هم معتقد هستم که کسی که وارد يک قرار داد شد قبول کرده تا بخشی از حقوق اش رو به ديگری واگذاری کنه يا از اون چشم پوشی کنه. اين خيلی عاديه. مثل اينه که من بگم که آزاد هستم کالای توليدی ام رو به هرکس واگذار کنم٬ اما وقتی قرار داد فروش اون رو بستم ديگه آزاد نيستم.... خيلی هم لذت بخشه !

Star

موضوع عشق و ازدواج ، کاملآ از هم جداست . با پيوند ازدواج ، تعهدی بين دو نفر ايجاد ميشه که عمل کردن برخلافِ اون ، زياد قشنگ نيست . نبايد وسط سفری که با کسی شروع کردی ، تنهاش بذاری . تا قبل از سفر ، حق داری و فرصت داری که يارتو انتخاب کنی . ميتونی تا هروقت که دلت خواست فکر کنی ــ هيچ عجله ای در کار نيست ــ ولی وقتی شروع کردی بايد تا آخر سفر باهاش باشی .

شيوا

اين خانومِ آلنده اصولا اينکارست و نمی دونم چرا می خواد چنين رفتارهايی رو توجيه کنه!:) اگه کتاب پائولا رو خونده باشی متوجه منظورم می شی. اشتباهی که ما غالبا دچارش می شيم اينه که دلبستگی رو با عشق قاطی می کنيم؛ اون چيزی که اين خانوم می گه، تنها يه دلبستگی ساده است و نه عشق! گرچه من در مورد دلبستگی هم معتقد به يک ميثاق آزادانه به اين شکل نيستم؛ چون حتی علاقه مند شدن به کسی و آگاه کردن اون شخص از اين علاقه و دلبستگی هم برای آدم تعهد مياره