آيا به آينده ايران اميدی هست ؟ اين سوال را کاملا جدی میپرسم . يک زمانی من معتقد بودم که اميدی هست و برای دستيابی به کشوری بهتر من بايد تلاش کنم . سعی کنم بيشتر بدانم و بر طبق دانسته هايم عمل کنم و دانسته هايم را انتقال بدهم . و فکر ميکردم کسانی که مثل من فکر ميکنند در اکثريت هستند . ولی حالا به اين نتيجه رسيده ام که در اقليت هستم . و اکثريت مردم ايران فکر ميکنند ايران همين طور که هست خيلی هم خوب است . مرز پرگهر ، هنر نزد ايرانيان است و بس و همين نوع حرفها و شعارها .

آيا من به عنوان يکی از افراد اين اقليت حق دارم که اميدوار باشم روزی اين اکثريت مثل من فکر کنند ؟ آيا آن روز آنقدر دير نيست که ....* از ايران رفتن يک انتخاب است که من هنوز آن را خوش ندارم ولی به نظرم بايد جدی تر به اين انتخاب فکر کنم . خصوصا که ديگر در ايران ماندن حتی به معنای در کنار عزيزان ماندن هم نيست !

 

* : اين جمله خودم من را به ياد لطيفه ای انداخت . کسی هميشه بليط بخت آزمايی ميخريد تا اينکه وقتی ۹۰ ساله شد بليطش برد و تصميم گرفت با آن پول دستشويی عمومی بسازد تا مردم بش....ند به شانسش ! حالا حکايت ماست . ميترسم وقتی آنچه که اميدواريم رخ بدهد ، رخ بدهد که اميد داشتن يا نداشتن فرقی به حال ما نداشته باشد .  

/ 8 نظر / 4 بازدید
40تیکه

نمی دونم اینا سوالای سختیه ولی یه چیزی رو میدونم که اون اکثریت تربیت پذیر نیست و میشه گفت نقش یه ویروس خطرناک رو بازی میکنه که حتی ادمایی مثل من و تو هم در امان نیستیم. من فکر میکنم اقلیت حتی با خارج شدن از ایران سالم بمونه بهتر از از بین رفتنشون یا منفعل شدنه.

sirous

آدمهای مختلفی تو اقليمهای مختلف زندگی ميکنن ولی معمولا حکومتهاشون آينه ای در مقابل خودشونه. اينجا به اقتضای مردمش حکومت خيلی دموکراتيک يا لاييک رو مث پيوند ناشناس به بدن٬ دير يا زود پس ميزنه. فقط خوبی لیبرال دموکراسی اينه که با تغيير بافت فکری اجتماعی درد زايمان حکومت جديد رو قابل تحملتر ميکنه که ما فعلا از وجودش تقريبا محروميم. آره ساناز عزيز٬ فقط تو نيستی که اينجا احساس بد بيگانه بودن داری. ولی حکومت افکار ما و امثال ما در مقطع فعلی فقط يه درد اضافيه. خيلی هم تغییرات آتی به نفع امثال من و تو به تلاش ما برای تغيير افکار جمعی مربوط نميشه و بايد سير عادی خودش رو طی کنه که قاعدتا به طول حياتمون قد نخواهد داد. پولی اگر خواستی جمع کنی برای ساخت اون توالت عمومی ميتونی رو منم حساب کنی

ليشام

دقيقا چند وقتيه همين احساس رو دارم كه در اقليتيم و تقريباً اون نااميدي كه نسبت به وضعيت آينده‌ي ايران دارم، در درونم داره قطعي مي‌شه. تركيب مردمي كه الان هستن، دورتر از اونن كه بشه يه چيزي تو مايه‌هاي تاريخ و فرهنگ و هوش و هنر و از اين چيزا به‌شون نسبت داد. خوب، كاريش هم نمي‌شه كرد ...گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست

يک دوست

نگاه کردن از بالا، تربيت ناپذير، کم هوش، بی فرهنگ و نفهم فرض کردن مردم! اينها همه آفتهايی هستند که هميشه روشنفکران(!) ما بدان دچار بوده اند.

ساناز

يک توضيح برای همه دوستان ( از جمله يک دوست ) : من به مردم از بالا نگاه نميکنم و اونها رو کم هوش بی فرهنگ و... نميدانم ولی ميبينم آنچه که من از زندگی ميخواهم ، با آنچه که اکثريت مردم ايران ميخواهند در تضاد است اميدی هم به اينکه روزی بقيه مثل من فکر کنند ندارم . طبيعی است که وقتی در اقليت باشم حس ميکنم اوضاعم خوب نيست . در ضمن محض اطلاع همه عزيزان به نظر من روشنفکر فحش نيست اگر يک دوست عزيز خواسته که من را روشنفکر بداند خوشحال ميشوم !

علی کیت

اولين آثار غربزدگی! يادمه زمان آريامهر يه سفری به عتبات عاليات داشتم عينه تو شده بودم.

40تیکه

یک دوست عزیز منظورم از تربیت ناپذیر تغییر ناپذیر و دلیلی نداره تربیت ناپذیر بودن به معنی از بالا نگاه کردن باشه. مردمی که از صندوق رایش یه اعجوبه میاد بیرون یا بعد از انقلابش این میشه وضعیت یه مشکلی قطعن داره و انکارش فقط چشم رو حقایق بستن یا واقعن جزو همون اکثریت بودنه حالت سومی هم براش متصور نیست. این اکثریت منظور حتی بستگان خود من رو هم شامل میشه. اتفاقن اشکال روشنفکرای موجود اینه که نمی دونن این مردم چه جوری فکر میکنن و فقط دارن وقتشون و انرژِیشون رو صرف تربیت که یه کار بیهوده است میکنن نوشته سیروس به نظر من کاملترین توضیح از وضع موجود ایران و تربیت ناپذیر بودن یعنی همین که به عمر من و تو قد نمی ده! نمی شه این مردم رو با کلاس دموکراسی جلو برد باید خودشون بخوان باید تغییرات اساسی باشه.

سولوژن

من هم‌چنان امیدوارم. راه‌حل‌ام ویژه نیست: اگر هر کس‌ای اندکی -فقط اندکی- به جلو حرکت کند، در طول یکی دو نسل فکری وضع خیلی به‌تر می‌شود. وظیفه‌ی اقلیت این است که این حرکت‌های اندک را بیش‌تر انجام دهند.