من هم پرفکشنیستم

یاد گرفته‌ام هر آدمی همه چیز هست. هم راست‌گو هم دروغ‌گو، هم خسیس هم دست‌ودل‌باز...هم واقع‌گرا و هم ایده‌آل گرا.

نگاه می‌کنم به زندگی‌ام که همیشه فکر می‌کنم ایده‌آل‌گرا و پرفکشنیست نیستم. و چقدر از همین ویژگی سود برده‌ام.

مثلن همین 6 کیلویی که امسال وزن کم کرده‌ام همه‌اش ناشی از این است که در هر مرحله حس کرده‌ام همین که هستم خوب است لازم نیست خودم را بکشم. اما حالا کمی هم سالم‌تر غذا می‌خورم. راضی بوده‌ام مثلن به هفته‌ای 200 - 300 گرم وزن کم کردن. نخواسته‌ام باربی باشم. برای همین همیشه حس کرده‌ام موفقم. یا مثلن همین خانه‌ای که دارم. کوچک است. در یک محل کاملن متوسط. اما من باهاش خوشحالم. اگر خیال داشتم خانه رویایی همه‌چیز تمامم را بخرم گمانم الان همینی را که الان دارم هم نمی‌توانستم اجاره کنم. مثال زیاد دارم. 

و وقتی جرات می‌کنم ور پرفکشنیستم را ببینم، می‌بینم که چقدر توانایی دارم که به خودم سخت بگیرم. یک روزی توی مدرسه راهنمایی فهمیدم آن شاگرد اولی که همیشه فکر می‌کردم نیستم. خیلی‌ها خیلی از من بهتر هستند. و هرگز حالم با متوسط بودن در آن مدرسه خوب نشد. هر بار انگار دوباره و دوباره شکست را تجربه کردم. گرچه نتیجه کنکور با مقیاس بچه‌های فامیل و دوست و آشنا، یک پیروزی بود. اما برای من یک شکست بود. درس خواندنم توی دانشگاه و تمام کردن درسم هم دقیقن همین شکلی بود. در مقیاس عمومی خوب و با متر و معیار خودم شکست. توی کار هم همین. و...و...و از همه دردناک‌تر در نوشتن هم همینم. وقتی منصف هستم می‌دانم می‌توانم بنویسم. بله به پای خیلی‌ها نمی‌رسم اما از خیلی‌ها هم بهترم. اما نوشتن برای من از آن حوزه‌هایی است که با خودم بی‌رحمم. و شاید همین است که حالا شده 3 سال که نمی‌نویسم. 

شاید راهش این است که اول بپذیرم، بله من پرفکشنیست هستم. بعد بگردم و ببینم راه آشتی با پرفکشنیست درونم چیست؟ این صفت انسانی برای من چه سودی داشته. بعد یاد بگیرم آدم بالغ باید بتواند به وقتش انتخاب کند چه باشد. واقع‌گرا یا ایده‌آل‌گرا...

/ 1 نظر / 107 بازدید
سارا

این پذیرش ...و آه از پذیرش... موفق باشی دوستم