دبی 6

 

بهله هنوزم دبی می‌باشم. آخرین پول‌خرد‌هام رو هم شکلات خریدم و اومدم دم گیت نشستم منتظر که برم سوار هواپیما بشم.

امروز یکی از جالب‌ترین روزهای عمرم بود. تو فاصله پست قبلی تا حالا، اتاق هتل را تحویل دادم و چمدانم را همان‌جا گذاشتم و زدم بیرون. رفتم یه بلیط روزانه مترو خریدم و سوار مترو شدم. هر ایستگاهی که عشقم کشید پیاده شدم یه گشتی زدم و دوباره سوار شدم. ایستگاه آخر مرکز خرید ابن‌بطوطه پیاده شدم. اگر یک‌بار دیگه بخوام بیام دوبی و یا اگر کسی با سلیقه من ازم بپرسه از کدوم مرکز خرید، خرید کنم. بی‌شک می‌گم ابن بطوطه. این آقای ابن‌بطویه جهان‌گرد بوده. به همین دلیل هر قسمت از بازار رو هم شبیه یکی از کشورهایی که ایشون سفر کرده ساختن (بعدا خواستین به نام من مرکز خرید بسازین یادتون باشه!!!) حالا ترتیب کشورهایی که من دیدم رو داشته‌باشین: تونس، مصر، ایران!!! هند و چین. هم‌چنان خرید نکردم. دوباره سوار مترو شدم و برگشتم این‌ور شهر رفتم فواره‌های معروف موزیکال دبی رو دیدم و بعد هم رفتم هتل چمدانم را تحویل گرفتم و آمده‌ام فرودگاه.

توی قسمت ایرانی بازار یه استارباکس بود رفتم یه لیوان کوچیک چای سفارش دادم و یه ماگ اندازه بشکه چایی تحویل گرفتم و رفتم نشستم توی یه کاناپه مخمل به غایت راحت. تمام عضلات بدنم خسته بود. چای‌ام رو شروع کردم به نوشیدن یک حس عجیبی از آرامش و صلح پیدا کردم. با خودم، اطرافم، این سفرم، دنیام....مثل جرقه تو ذهنم درخشید که من تا حالا فقط تنها زندگی کرده‌بودم. امروز واقعا تنهایی لذت بردم. من آدم رفیق ذلیل پارتنر ذلیل حالا واقعا تنهایی لذت برده‌بودم. 

با این احساسم خیلی خوبم. فقط حواسم هست که سویه تاریک ماجرا این می‌‌شه که خیلی سخت‌تر از قبل آدم‌ها رو به حریمم راه خواهم داد.

/ 9 نظر / 3 بازدید
آتی

فقط یه مثقال موفقیت"می تونه آدمهاروباخودشون وباجهان اطرافشون آشتی بدن.کاری که صدمن حرف وسخن خشک وخالی ازانجامش عاجزن....مبارکت باشه عزیزم.

سمانه

مترو؟می خواستم دیروز پیشنهاد ابن بطوطه رو بدم بعد گفتم کرایه تاکسیش اندازه بلیط تهران-دوبی می شه!زمان ما مونوریل راه نیفتاده بود. دونکته جالب در مورد این مال: در نقشه های عتیقه ای که مسیر سفر ابن بطوطه رو نشون میده(همونا که تو محفظه شیشه ای ها بود)اسم خلیج فارس همه جا هست!!! و اینکه در سفر به آمریکا اگه قسمت شد و لاس وگاس طلبید عین همین مال و با همین ترتیب کشوری! رو اونجا می بینی!با همون استارباکس زیر گنبد آبی!

مامان سروش

خداروشکر که لذت بردی . خیلی خیلی خوشحالم که حسابی لذت بردی . منم ابن بطوطه رو خیلی زیاد دوست دارم .

افرا و پاییز

سفر نامه ات را دوست داشتم....حس اعلام ویزا گرفتن ات را بیشتر دوست داشتم....گاهی دلم برای اون "حس خوب تنهایی" تنگ میشه.

سارا

چقدر با حرف آتی موافقم چقدر موافقم با اینکه وقتی تلاش خودمون به نتیجه میرسه تازه باور می کنیم که تنها اییم و همیشه بودیم و هستیم و خواهیم بود فقط در موفقیتها یادمان می افتد که این تنهایی لذت بخش است! من شوهر ذلیل هم تازه خوبم با این احساس تنهایی!

سارا

آتی جان لطفا آدرس وبلاگت را لطف کن! با اجازه صاحبخانه[لبخند]

سارا

کسی که برود ابن بطوطه و مكث و اچ اند ام آنجا موتور خريدش را روشن نكند برود بدهد موتورش را تعمير اساسي كنند اصلا!!!![نیشخند]

آتی

سلام عزیزم.ممکنه حق باشماباشه.موردی که من گفتم برمی گرده به نتایجی که ازتجربه های خودم گرفتم وبی جهت اون روتعمیم دادم.دروصف این حالت فقط بگم که خودشخص بهش آگاه نیست.به هرروی وضعیت آشتی باخودوجهان اطراف بسیارخوش آینده هم برای خودمان وهم برای دیگران.چه دستاورد یک رویدادبیرونی باشه وچه حاصل تلاش ومراقبه خودمان .ولی خودبه خودی نیست.برات ازصمیم قلبم خوشحالم عزیزم.

آتی

بااجازه صاحبخانه عزیزوبرای ساراخانم...ویولن زن روی بام...پرشین بلاگ