سرما خوردگی عزیز داره پیشرفت میکنه , البته خوشبختانه آنتی بیوتیک ها باعث شده گلو درد نداشته باشم ولی آبریزش بینی , گرفتگی گوش , سوزش چشم و بی حالی و.......خلاصه همه علایم عزیز سرماخوردگی به راه است . من خوابم میاد ولی الان سر  کارم  و باید کار کنم . دلم میخواد غر بزنم و دیگران به شدت لوسم کنند .

 

میدونین این روزا چی دلم میخواد ؟ یک گروه که توش چند نفر باشیم که داستان مینویسم . داستانهامون رو برای هم بخونیم و همه با هم درباره  داستانهامون حرف بزنیم , نقد کنیم و درباره کتابهایی که خوندیم با هم  گپ بزنیم حس میکنم مدتیه دارم تو خلا مینویسم .  هیچ نظر جدیی درباره داستانهام نمی شنوم .

 

میدونین دیگه چی دلم میخواد ؟ یه مرخصی طولانی بگیرم و برم سفر , برم جایی که یه مدت هیچ آدم آشنایی نبینم و هیچ کاری هم مجبور نباشم انجام بدم .

 

حداقل اگه اینا نمیشه همین الان یه جایی باشه که من بتونم بخوابم !

/ 6 نظر / 3 بازدید
سيد عليرضا شمس نيا

سلام وبلاگتان جالب بود موفق باشید من هم با مطلب آینده ، در یک فنجان قهوه در وبلاگ شـمـسـه منتظرتان هستم

داستانک

اين سرماخوردگی لعنتی کجا بود اين موقع سال آخه من هم سرماخوردم!

احسان

سلام دوست گلم.وبلاگ خیلی خوبی داری مثل خودت بیسته بیسته.خوشحال میشم به منم سر بزنی.راستی مایلی تبادل لینک کنیم؟؟

سولوژن

من هم دقیقا چنین چیزی را دوست دارم! نیست اما گویا. (;

سمن

ا جدی اين چيه ديگه؟ من سرما نخوردم ولی يه کوفتی توی گلومه که نمی دونم چيه؟ اصلا نمی دونم چمه فقط اعث تک سرفه می شه! فکر کنم مرض های جديدی گرفتيم هممون!