درون‌گرای برون‌گرانما

در تمام آزمون‌های خودشناسی، نمره درون‌گرایی و برون‎گرایی من درست اندازه هم هستند. خودم گمان می‌کنم درون‌گرایی هستم که یاد گرفته‌ام باید به قدر کافی برون‌گرا باشم تا زندگی پیش برود. خوب این توانایی مثبتی است. تا حالا هم بسیار به نفعم بوده. اما چیزی را نباید فراموش کنم، پرداختن حق درون‌گرایی‌ام. 

گاهی درست در شرایطی که نیاز به تنهایی و درون‌گرایی دارم، مجبور می‌شوم به معاشرت. درست همین وقت‌هاست که آسیب می‌بینم و آسیب می‌زنم. 

این روزها بدون آن که افسرده باشم، نیاز دارم به سکوت، تنهایی و با خودم معاشرت کردن. حتی وسط یک مهمانی ترجیح می‌دهم بنشینم روی صندلی گوشه سالن و با کسی حرف نزنم. ولی دقیقن این همان شرایطی است که همه را نگران می‌کند. همه یکی یکی می‌آیند و حالت را می‌پرسند. دقیقن همان چیزی که نمی‌خواهی. بعد به تجربه یاد می‌گیری. باید هر از چندی حرفی بزنی تا آن احوالپرسی‌ها پیش نیاید. و خودت می‌دانی این شرایط فشار است برای روانت.

خلاصه که در این شرایط هم قانون مورفی است که صادق است. همان وقتی که تنهایی لازم داری، شرایط مجبورت می‌کند به معاشرت.

 

/ 2 نظر / 32 بازدید
آرمیتا

چرا مجبور؟ تصمیم میگیریم که معاشرت کنیم یا نه.

علي

سلام راستش من اين حس رو خوب درك مي كنم و لمس مي كنم با تمام گوشت و پوستم . چون برام خيلي اتفاق افتاده اين شرايط ، نمي خواي و مجبوري ! و چون مجبوري و ارادي نيست خوب از آب در نمياد كه هيچ يه وقتايي همه چي به هم ميريزه تو ارتباطاتي كه مي بايد به آرامش و حس خوب بين دونفر منتهي بشه !! و نمي دونم چه كار بايد بكنم ... براتون موفقيت آرزو مي كنم باي