شجاعت ، روی دیگر سکه ترس

- جایی رو میشناسی که  بشه رفت بانجی جامپینگ ؟

- ها ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! برای خودت میخوای ؟

- اوهوم . مگه چیه ؟ به نظرم باید خیلی کیف داشته باشه .

.

.

.

- بریم پارک ارم ؟ دلم رنجر میخواد .

- رنجر ؟ واقعا میتونی سوار شی ؟

- آره به نظرم از همه بازیهای دیگه کیفش بیشتره . اصلا اگه نخوای رنجر سوار بشی که پارک ارم کیف نداره .

.

.

.

بچه که بودم ,مثل همین حالا , از دست زدن به سگ و گربه و حتی مرغ و جوجه و بازی کردن با حیوانات به شدت میترسیدم ,چیزی مشابه فوبیا و ترس بیمارگونه , اما به سادگی سوسک را در دستم میگرفتم یا از دیدن و کشتن مارمولک هیچ احساس ترسی پیدا نمیکردم , باز هم مثل همین حالا !!!, حالا که به قضیه نگاه میکنم , به نظرم ناخودآگاهم نیاز داشت تا بشنود : ساناز تو چقدر شجاعی .

حالا هم انگار ساناز کوچک نیاز دارد بشنود : ساناز تو چقدر شجاع و جسور هستی . که البته میشنود ولی انگار به سادگی سابق گول نمیخورد .

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
شیوا

چه جالب. چون دقیقا خود منم بچه که بودم از پرنده جات می ترسیدم به جاش از سوسک و مارمولک خوشم می اومد. برام جالب بود مطلبت چون انگار از زبون من بود. به منم سر بزن.

هنوز در سفر

salam sanaz jan. kheili khoobe ke dar talash hasti baraye residan be...yek arezoo. fekr konam dobare mesle 1-2sal pish niaz daram ke barat mail benevisam o harf bezanam o be noee azat hamfekri bekham... dar astaneye yek tahavole no hastam engar.