حکايت خاتمی و بهنود و سروش

چندی پيش نوشته بودم که هنوز خاتمی را دوست دارم و البته اين به اين مفهوم نيست که همه کارهايش را تاييد ميکنم . ولی ميدانم آنچه که اغلب ايرانيان خارج از کشور ادعا ميکنند هم نيست . به ويژه مطمئن هستم که نسبت هايی که تلويزيون لس آنجلسی به او ميدهند ناروا است .
باز گفته بودم که مسعود بهنود نيز در نظرم بسيار محترم است و بسيار دوستش ميدارم .
دکتر سروش هم که برايم هميشه با خاطره حمله انصار به سخنرانی هايش همراه است و باز کردن ذهنم به روی دنيايی که در آن ميتوان گونه ای ديگر انديشيد و گونه ای ديگر به دين نگاه کرد .
چندی پيش تقريبا به طور همزمان دکتر سروش و مسعود بهنود به خاتمی نامه نوشته بودند (که همينجا لينک داده بودم ) حالا نظر بهنود را درباره نامه سروش بخوانيد .

/ 2 نظر / 6 بازدید
rahta

متن بهنود را خواندم و مثل هميشه از ادبيات زيبايش لذت بردم . فقط همين ! آقاي بهنود روشنفكر نيست . روزنامه نگاريست با قلمي زيبا و مسلط به تاريخ يكصد ساله اخير و حافظه تاريخي خوب . منهم هر سه نفر دوست دارم و مملكتي رويايي در ذهنم دارم كه بهنود روزنامه نگاري كند كه روزنامه نگاري بيش نيست . سروش استاد دانشگاهش باشد و همچنان روشنفكري و رازداني را آميخته با هم . خاتمي هم بر كرسي وزارت فرهنگش تكيه بزند . متاسفانه جاي همه با هم عوض شده . ظاهرا از اين سه نفر فقط دومي در كار خودش مانده اگر بگذارند ...

ساناز

rahta عزيز کاملا موافقم . جدا چه دنيايی ميشد آن کشور رويايی که در ذهن توست .