با خودم

یک روز پر از استرس و فشار کاری را تمام کرده بودم. داشتم وسایلم را جمع می‌کردم که از شرکت بروم بیرون. دو تا دعوت دوستانه داشتم برای دورهمی عصرگاهی. داشتم فکر می‌کردم کدام را دلم می‌خواهد بروم. دیدم هیچ کدام. دلم تنهایی می‌خواهد و معاشرت با خودم را. مستقیم رفتم خانه. حتی سر راه خرید هم نکردم. یه کم ولو شدم روی هپی‌چر زرشکیه. کتاب خواندم. بعد نیم ساعت یوگا تمرین کردم، یک حمام عالی بعد از یوگا. یک شام سبک هم پختم. و شب خیلی زود خوابیدم.

چند ماه خیلی سنگین را پشت سر گذاشتم. هم از فشار کار و درگیری‌های بیرونی. و هم از چالش‌های عاطفی و روانی. اما وقتی می‌توانم با خودم خلوت کنم و شاد و آرام باشم، می‌فهمم که خوبم. مبارکم باشد.

/ 4 نظر / 27 بازدید
شکیلا

خیلی هم خوب و عالی[قلب]

حمیدرضا

مبارکت باشد :)

sepideh sh

:-)

فامی

حالشو ببر دوستکم