پس حدسم درست بود که اکثر کسانی که به اينجا سر ميزنند يا دانشجوی فنی هستند و يا بوده اند !

اما يک مطلب جالب مرتبط با پست قبلی : دانشگاه ما يک دانشگاه صنعتی بود و همه رشته ها مرتبط با دیپلم رياضی فيزيک . يعنی همدانشگاهی هنر و انسانی و پزشکی نداشتيم . اما مرزبندی ها واضح بود . مثلا توی يک برنامه گروه کوه که از همه دانشکده ها حضور داشتند اول همه بچه های مهندسی سعی در نابودی بچه های علوم پايه داشتيم . وقتی خيالمون راحت ميشد . بچه های صنايع قربانی بعدی بودند بعد از آن عمرانی ها   ، بعد مکانيکی ها و بعد هم جنگ داخلی بين رشته های مختلف برق که البته مخابرات از همش بهتره !!!!

پ . ن : سمن جونم مرسی که ياد آوری کردی !!!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alius

به به می‌بينم که اعتراف کرديد که سعی در نابودی «ما» علومی‌ها داشتيد! اييييييييی يک بار اين شعار رو تو يک مسابقه فنی‌ها می‌خوندند: علومی علومی کيسه کش حمومی!! خوشبختانه من که هنوز به کیسه‌کشی نیفتادم! مرز بندی‌ها فکر کنم اين جور رقابت‌ها در همه دانشکده‌‌ها وجود داره... در دانشکده ما هم هميشه بين گروه‌های رياضي و شيمی و فيزيک و زيست شناسی وجود داشت!

afra

یه چیزی رو همین الان نصف شبی یادم اومد. ساناز جون بعد از خونین و مالین کردن علوم پایه و صنایع میرفتیم سراغ همرشته های خودمون تو دانشگاه های دیگه و یه حالم به اونا میدادیم! تازه تا مدتها هم رتبه قبولی رو به رخ هم میکشیدیم و در صد درسا رو!

س. جعفریان

من تو اين مدت زياد اومدم اينجا. حتی اگه سری زده باشی به وبلاگم ميبينی که لينکت اونجا هم هست. اما نه ميدونم شماها کجا درس خوندين و نه دقيقا ميدونم چی خوندين. چند وقت پيش هم که همايش فارغ التحصيلای شريف رو شرکت کرده بودم حرفای مشابهی رو شنيدم. راستش من هم مث بقيه هم مدرسه اي هام سه سال رياضی خوندم و بعد تغيير رشته دادم و اخرش هم پزشکی. پدرم مهندس برق-کنترل بود از شريف و شايد خودش اولين دليل بد که من نخوام برم مهندسی. به هر حال از روزی که يادم مياد پر بوده اطرافم از بر و بچه های فنی که البته چون اکثرا يادگار روزای مدرسه و شور و شر نوجوانين خيلی هم دوسشون دارم. اما جالبه اون چيزی رو که هميشه از دکترا ميشنيدم (و دروغ چرا؟! تو خيلی از استادامون هم زمان تحصيل ميديدم!) چند ساله فقط ميتونم تو بچه های فنی سراغشو بگيرم: خودبزرگ بينی متورم! .

س. جعفریان

نمی خوام به هيچکدومتون توهينی کرده باشم چون به نظرم دعوای بين رشته های علمی مث دعوای بين زن و مرد ميمونه سر جنسيتشون. اما وقتی ميبينم که متهم ميشم به قوه استدلال ضعيف... اومدم جواب تندی بدم ولی بی خيال. همين قدر بدونين که من ارتباطات انسان موجود تو رشته ام٬ شبا تو بيمارستان قدم زدن٬ و اين اصل مهم که از پزشکی ياد گرفتم که دو دو تا هيچوقت چهار تا نميشه روخيلی دوست دارم حتی اگه قوه استدلالم با چوب رختی کنار ديوار پهلو بزنه

afra

ای اقا من که حس انسان دوستی بزشکا رو نبردم زير سوال! گفتم تعداد زیادی اونم شاید به خاطر ساختار درساشونه! راستی بحث خودبزرگ بينی شد ماها خودبزرگ بينيم که بعد از فوق و دانشحوی دکترا بازم حاضر نيستيم به هم بگيم مهندس يا بزشکان عزيز که از سال اول بهم ميگن دکتر با توحه به اینکه مدرک بزشکی ایران دکترای حرفه ای یعنی معادل فوق لیسانس مهندسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

س. جعفریان

اولا اين که يه تعارفه که شماها به هم نميگيد مهندس. بعد هم اگر فکر ميکنيد که شنيدن عبارت دکتر يه نقشه از پيش طراحی شده بوده يا من و امثال من چون با شنيدنش به ارگازم ميرسيم ميايم پزشک ميشيم يه ذره بی انصافيه. ضمنا يه سری مسائل لايه های عميقتری هم برای ديدن داره. قبلا فکر ميکردم بچه های فنی به ديد وسيع و چند بعديشون بايد مباهات کنن! دوست عزيز اگه رفيق پزشک داری بهت توصيه ميکنم يکی دو شب باهاش بری کشيک بدی تا يه چيزايی دستت بياد. اگه هم نداری مخلصتيم بيا خودم ببرمت.

alikit

سلام..عجب وبلاگ قشنگی داريد...در حال کف کردن هستم..وای خدا! يک سری به کلبهء درويشی ما هم بزنيد و با حضور خود منوری رها سازید...۲تا ميز اونور تره شما..علی کيت.

شيوا

يه چيزه خنده‌دار توی دانشگاه ما اين بود که بچه‌های مهندسی شيمی به شدت نگران بودن که با بچه‌های شيمی اشتباه نشن! وای به روزی که از يکی‌شون می‌پرسيدی شما شيمی هستی؟:)) با وجود اين‌که واقعا رشته‌ی شيمی خيلی سخت‌تره!

کوروش

منم دانشجوى برق سابق بودم ولى ديگه کرک و پشمم ريخته. اتفاقا الآن حسرت رشته هاى انسانى و هنر رو مى خورم! نمى دونم کجا درس خوندى ولى بن نظر من دست آخر دعواى بين دانشگاه ها رو هم بايد در نظر بگيرى. ما که يه زمانى کلى از اين جور کرى ها برا هم مى خونديم. شريفى و فنى. تو کدوم يکى هستى، بگو ببينم تحويلت بگيرم يا نه؟!